تبليغاتX
مسافران پاييز

 

 

براي نوشتن از غم دوريت آنقدر كلمه در ذهن دارم كه همه را فراموش كرده ام، حتي ساده ترين واژه دوري يعني دلتنگي اين دل كوچك و منتظر را، و آنقدر بهانه براي باريدن چشمهايم كه هيچ ابري حتي در اين زمستان سرد و غمگين به پايش نمي رسد. غمگينم و سكوت، بهترين فرياد اعتراض دلم به زمانه اي كه آنقدر امتحانت مي كند و آنقدر به زمين مي زندت تا بالاخره راه و رسم درست قدم برداشتن را ياد بگيري و اي كاش همه، تحمل اين افتادن هاي پي در پي را داشته باشند.

  

روزهاي زيادي است كه دلم را جايي ميان خطوط ساده و درهم اين كلمه ها جا گذاشته ام. خسته شدم از سطرهاي طولاني و كشدار براي گفتن ساده ترين و رساترين حرف عالم. اينبار كوتاه و بي حاشيه دوستت دارم بدون اينكه حتي سر سوزني نبودنت در احساس عاشقيم ترديدي بوجود آورده باشد. با اينكه تمام شب هاي زمستان امسال يلدا شده اند اما بهم قول داده ايم كه اين آخرين يلداي تنهائيمان باشد و ديگر هيچوقت تا زماني كه زمانه ياري كند و تا هر وقت كه تقدير، زنجير سرنوشت من و تو را بهم گره زده است هيچ تجربه خوب و بد غير مشتركي نداشته باشيم و زندگي و خوشبختي را فقط با هم و كنار هم بخواهيم.

 

شمارش معكوس كم كم شروع مي شود. عشق يعني خوشبختي تك تك لحظه هايي كه ماندني مي شوند، طعم شيرين بودن تو و تلخي سكرآور ثانيه هاي بي قراري ... باز هم براي تو .

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:27 توسط رضا و مارال |

 

کسی که طعم واقعی تنها بودن را نچشیده باشد از عشق هیچ نمی داند

 

        آسمان را قاب می  کنم               

               

                                      به تو هدیه می دهم

                                

                                                           این چشمها قابل تو را ندارند

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14:3 توسط رضا و مارال |