تبليغاتX
مسافران پاييز

 

نو شدن و آمدن بهار، براي نوشتن از عميق ترين احساس عالم كه مدتهاست در دلم دارمش و هيچ زمستاني با همه برفها و تگرگهايش قادر به آب كردنش نيست تنها بهانه ای ست.

بهار اينبار، برايم معناي تازه اي دارد. مفهومي كه تا امروز به دست هيچ شاعري آفريده نشده و در هيچ كتابي وصفش نكرده بودند و آمدن تو، قشنگ ترين اتفاقي كه ميشد تصور كرد.

زمستان امسال، با همه شبهاي يلداي تنهايي اش به آخر رسيد و آنچه از 365 روز گذشته به يادگار مانده حس شكفتن جوانه عشق در روح و قلبمان است كه حتي تمام مدادرنگي هاي دنيا هم نمي توانند لحظه اي از زيبايي اش را به تصوير بكشند.

 

دلتنگي، اينروزها، جايي ميان دل من و تو ندارد و هرچه هست شوق بودن و كنار هم ماندن است. امروز، از وراي همه دلهره هاي تلخي كه به دوش كشيديم با هم و كنار هم لحظه هايي به يادماندني مي سازيم و به پاس همه آنچه خدايمان قابل دانست و به ما بخشيد براي نيكبختي و سلامتي همه آن ديگراني كه دوستمان دارند و ندارند دعا ميكنيم.

 

و آخرين زمزمه هاي غريبانه سال هزار و سيصد و عشق:

خدايا، به اندازه تمام داشته ها و نداشته هايمان دوستت داريم و خواهيم داشت و دعا ميكنيم هيچ بنده اي را، حتي، از جرقه هاي كوچك محبت قلب مهربان و بزرگت بي نصيب نكني.

 

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن1: مادرم، آسمان مني. مهتابي و ستاره باران و گاهي ... باراني.

اول فروردين يادآور تولد مهربانترين موجود عالم است. مادر. و امروز، اينجا، براي روز مولودت و براي شادابي و سلامتي روزهاي نيامده ات دعا ميكنيم و اميدواريم سايه مهربانت و دستهاي دعايت هميشه بدرقه خوشبختيمان باشد.

 

پ.ن2: و براي از تو گفتن، هميشه و تا ابد بهانه دارم. هر روزي كه مي آيد و مي گذرد براي من و تو از هزار بار بهار سبزتر است. من تو را دارم و شكوه لحظه لحظه يك عمر دلدادگي را. و مگر بهار چيزي جز همين احساس ناب و پاييزي ست؟

 

 

  

  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:22 توسط رضا و مارال |